شعله‌های خاکستر

تحلیلی از رمان خاکستر و خاک، اثر عتیق رحیمی

فریده خالقی

وقتی روایتی از جنگ می‌خوانم، نمی‌دانم چه‌بنویسم، چه بگویم، تا بشود جهان جنگ زد‌گان و زجر دید‌گان را به تصویر کشید. گاهی باخوانش روایت‌های جنگی ساعت‌ها با خودم کلنجار می‌روم؛ که با گذر سال‌ها، هنوز با جنگ و خشونت چقدر نزدیکیم و چقدر فضای زندگی‌مان آمیخته با صلح است که حالا روایت‌های جنگی را می‌خوانیم. در واقع هیچ تفاوتی میان دوران جنگ و اشغال و زمان فعلی با گذشته دیده نمی‌شود.

هرچند که درد، درد است، و هرجنگی از خود دردمندان عمیقی به‌جا گذاشته است، ولی امروز درد هر فردی در این حغرافیا(افغانستان) برجسته و ملموس است و ما دردمند‌تر از گذشته‌ایم. یا شایدم سالهاست که با خودمان درد جنگ، مهاجرت، بی هویتی را حمل می‌کنیم.
چقدر جنگ شوم است، چقدر نقش برجسته روی روان وجسم ما دارد، نمی‌توانم بگویم که صلح توسط جنگ معنی‌پیدا می‌کند: چون همواره جنگ را تجربه کردیم، همواره جاده های ما پر از خون بوده، همیشه فرزندان بی‌پدر بیشتر از پدر داران بوده، و این همه ناشی از جنگ و جنگ‌جویان بوده است.

باخوانش رمان عتیق رحیمی تحت عنوان(خاکستر و خاک) در ذهنم اوضاع جنگی بیشتر جاری شد، بیشتر باخودم درگیر شدم.
نویسنده با روایت زندگی دستگیر(روای داستان) نه‌تنها که زندگی و حالت او را به بیان کرده، بلکه توسط روایت زندگی شخصیت دستگیر، زندگی تمامی افغانستانی‌های را که روایت کرده که ساکن سرزمین جنگی بودند و روح وروان شان مصدوم واقع شده و زندگی را با نهایت اندوه و پریشانی به پیش بردند، شاید عتیق رحیمی خواسته بیان بکند که افغان‌ستان و مردمش وقتی به عنوان قهرمان یاد ‌می‌شوند، در اصل با تحمل هزاران درد و رنج قهرمان معرفی می‌شوند که هیچ‌کسی از آن حالت آگاه نیست، شاید پس هر قهرمان این سرزمین یک فرد از خود بیگانه باحالت شدیدن بد روانی وجود دارد. که همه بی‌خبر‌ اند از ‌آن حالات.

پشتی رمان خاکستار و خاک


آن‌جایی که آقای رحیمی پدر و پسر را “سهراب و رستم” (پدر و فرزندی که با تحریک دشمن در میدان نبرد به رزم می‌پردازند که بلاخره فرزند “سهراب” توسط پدرش رستم به قتل می‌رسد) می‌پندارد، البته توسط راوی چه منظوری دارد، در افسانه‌ی رستم و سهراب، رستم در عالم بی‌خبری به قتل فرزندش می‌پردازد؛ ولی در این رمان راوی انتخاب می‌کند که با روایت دردناک به فرزندش اورا شکنجه‌ی روحی بکند و تا آخر داستان در صدد دیدار فرزندش” مراد” است.
نمی‌دانم چه بگویم، آیا تناقض راوی است یا ذهنم قاصر من به درک این نکته قد نمی‌دهد.
یا هم نشان‌گر توقع بلند پدر از فرزند است که با بدترین حالت انتظار داشت که فرزندش به روز مرگ مادر، خانمش حضور می‌داشت.

داستان با زبان ساده روایت شده است، به‌ویژه کسانیکه تجریه‌ی جنگ را دارند، واضح می‌توانند با شخصیت‌های قربانی‌شده هم‌ذات‌پنداری کنند. با این روایت، این روایت چیزی جدا از وضعیت ما نبود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید