خوانش و تحلیل رمان زوربای یونانی
«گرانبهاترین بذرها یا جوانه نمیزنند یا در زیر علفهای هرز دیگر نابود میشوند.» (تکهای از متن کتاب)
زوربای یونانی، نوشتهی نیکوس کازانتزاکیس، از مهمترین آثار ادبیات مدرن یونان بهشمار میآید. کازانتزاکیس، نویسنده، شاعر و مترجمی است که در هراکلیون جزیره کرت متولد شد. او اندیشهای میان شرق و غرب داشت؛ اندیشهای که هم از سنتهای یونانی و باورهای ارتدوکسی تأثیر میگرفت و هم از فلسفه اروپای مدرن، بهویژه نیچه، بودا، برگسون و داستایفسکی. همین پیوند فکری سبب شده است که آثار او سرشار از کشمکشهای درونی و پرسشهایی بنیادین درباره معنا، ایمان، رنج، مرگ و آزادی باشد.
رمان زوربای یونانی که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد، خیلی زود به یکی از پرخوانندهترین و ماندگارترین آثار کازانتزاکیس بدل شد و امروز از آن بهعنوان شاهکاری در ادبیات یونان مدرن یاد میکنند. این کتاب نهفقط روایت زندگی مردی شوریدهدل و عاشق زندگی است، بلکه بیانیهای ادبی درباره زیستن، آزادی و رهایی از قیدهای ذهنی و فرهنگی به شمار میآید. ترجمهی شاخص و تأثیرگذار محمد قاضی، که در این جلسهی قاف قصه خواندیم، نقشی اساسی در معرفی و ماندگاری این اثر در زبان فارسی داشته است. (مجله فرهنگی هنری روشنایی)

جلسه با روایت خلاصهای از کتاب آغاز گردید و سپس اعضای قاف قصه به تحلیل و بررسی زوربای یونانی پرداختند.
نوشین نکهت در آغاز جلسه، پیرامون جذابیت متن رمان سخن گفت و سپس به توضیح شخصیتهای اصلی آن پرداخت: «در رمان با دو شخصیت اصلی مواجه هستیم؛ راوی و زوربا، که نویسنده آنها را در برابر یکدیگر قرار داده است. از یکسو، خواننده با شخصیتی روبهروست که کارش خواندن، اندیشیدن و درگیر بودن با قوانین و هنجارهای اجتماعی است و از سوی دیگر، شخصیتی آزاده به نام زوربا که زیستن در لحظه را ترجیح میدهد و در بند قواعد و برساختهای اجتماعی نیست.» او در ادامه، به یافتههای خود از متن رمان و موضوعات مطرحشده در آن اشاره کرد و گفت: «نویسنده در لابهلای متن، به موضوعات متعددی میپردازد. یکی از مسائلی که توجه مرا جلب کرد، به چالش کشیدن باورهای دینی و نقاب برداشتن از چهره قدیسانی است که سالها مردم را به نام دین فریب دادهاند. همچنین مفاهیمی چون زندگی، مرگ، عقل و تجربه در رمان مطرح میشود و نویسنده پرسشهای اساسی درباره آنها می پرسد. این مفاهیم از خلال شخصیت راوی که اهل منطق و تعقل است، و زوربا که اهل تجربه و زیستن در لحظه است، تا پایان رمان دنبال میشوند.» نکهت یکی دیگر از موضوعات قابلتوجه رمان را نگاه زوربا به زنان دانست و افزود: «از خلال دیالوگهای میان راوی و زوربا میتوان به باورهای زوربا درباره زنان پی برد. او زن را موجودی ضعیف و بیپناه میداند که همواره به محبت و توجه مرد نیازمند است.»
در ادامه، رمزیه نیازی با تأیید سخنان نکهت، بحث را در دست گرفت و با تمرکز بر شخصیت زوربا گفت: «زوربا شخصیتی است که جهان را از زاویهای متفاوت میبیند. وقتی کاری انجام میدهد، تمام ذهنش معطوف همان کار است؛ وقتی با زنی است، تنها به همان زن میاندیشد و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. ذهن او کاملاً در زمان حال متمرکز است. او عشقی بیپایان به کار، سنتور و رقص دارد.» او سپس به رابطه میان ارباب و زوربا پرداخت و گفت: «ارباب، زوربا را شخصیتی جذاب مییابد و دوست دارد در کنار او زندگی کند تا برای مدتی از دنیای کاغذ و کتاب بگریزد و زندگی واقعی را تجربه کند. زمانی که با زوربا میگذراند، برایش بسیار ارزشمند است. در آغاز، ذهن راوی درگیر بودا و شیوه زیست اوست، اما بهتدریج درمییابد که بودا از ذهنش رخت بسته و این زندگی زوربایی است که میتواند او را به رستگاری برساند. در پایان رمان، هنگامی که راوی تصمیم به سفر دور دنیا میگیرد، همچنان به زوربا میاندیشد و مشتاق دیدار دوباره اوست، اما نامهای دریافت میکند که خبر از مرگ زوربا میدهد.» نیازی در ادامه، بار دیگر به موضوع زنان در رمان اشاره کرد و گفت: «تقریباً در تمامی بخشهای رمان، از زنان سخن گفته میشود. زنانی که اغلب نقش مفعولی دارند و کنشگر نیستند. از نگاه زوربا، ارباب و جامعه، اینها همان زنان جنس دومی هستند که سیمون دوبوار از آنها یاد میکند. در این نگاه، زنان موجوداتی شرور، نادان و پولدوستاند و در باور زوربا، زن بیش از هر چیز منبع لذت است.» او سپس پرسشهایی درباره نوع نگاه جامعه یونانی بازنماییشده در رمان نسبت به زنان مطرح کرد و با خوانش برشی از متن، که سرشار از صفات منفی درباره زنان بود، سخنانش را با اشاره به افشای فساد دینی در روایت به پایان رساند.
در ادامه، محمد باقریان بحث را پی گرفت و گفت: «نوع روایت رمان خطی و روان است. زبان آن ساده و خوشفهم است، اما در عین حال پرسشهای عمیقی درباره معنای زندگی، مرگ و عشق مطرح میکند. رمان در اوج گیرایی، بسیار تأملبرانگیز است و خواننده را با مفاهیمی چون آزادی، غریزه و سبکباری روبهرو میسازد.» او برخلاف برخی سخنرانان، معتقد بود که در رمان با سه شخصیت برجسته مواجه هستیم: «راوی، که تیپ روشنفکر، کتابخوان و درونگرا دارد؛ زوربا، که شخصیتی برونگرا و در حال زیستن است؛ و شخصیت سوم، بانو هورتانس، زنی با گذشتهای باشکوه که اکنون با تنهایی، حسرت و رنج دستوپنجه نرم میکند.» باقریان زوربا را نماد زیستن در زمان حال دانست و افزود: «به باور من زیستن در لحظه بسیار دشوار است. ما انسانها اغلب درگیر گذشته و آیندهایم و بخش بزرگی از رنجهایمان از همینجا ناشی میشود. به همین دلیل نمیتوانیم مانند زوربا سرشار و بیدغدغه زندگی کنیم.» او سپس به مفهوم زیستن بیقید و بند پرداخت و گفت: «زوربا در دام هیچ چیز نیست؛ نه خدا، نه شیطان و نه جامعه. او آزاد است و به قول خودش، ریسمان بردگی را بریده است. در نقطه مقابل این زندگی، زیستن محاسبهگرانه و ذهنی راوی قرار دارد؛ زیستنی سرشار از سرگشتگی و تهی از شادی. او، به تعبیر اریک فروم، بیرون از زندگی ایستاده است، نه در متن آن؛ هرچند در ژرفای وجودش با سبک زندگی زوربا همنواست.» باقریان تأکید کرد که زوربا در حقیقت نقش مرشد را برای راوی ایفا میکند: «در پایان رمان میبینیم که این زورباست که راوی را به کمال میرساند.» او همچنین با اشاره به سرنوشت بانو هورتانس، به ناپایداری و بیرحمی زندگی پرداخت و فضای اجتماعی زنستیز رمان را نقد کرد؛ از رفتار پدربزرگ زوربا با مادربزرگش گرفته تا نوع مواجهه جامعه دینی و اجتماعی با زنان. به باور او: «نگاه زوربا به زنان، شیءانگارانه و تنمحور است و همواره بر بدن زنان متمرکز میشود.» باقریان سخنان خود را با تحلیل شخصیتپردازی زوربا و خوانش برشی از متن به پایان رساند و آن را یکی از درخشانترین نمونههای شخصیتپردازی در ادبیات داستانی دانست.
پایان جلسه، همچون همیشه، به پرسش و پاسخ میان اعضای گروه اختصاص داشت.
فرحناز باور، پانزدهم فبروری، ۲۰۲۶


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.