گزارش نشست نقد و بررسی رمان «میرا»
در ادامهٔ برنامهٔ جمعخوانی ماهانهٔ «قاف قصه»، اینبار رمان «میرا» نوشتهٔ کریستوفر فرانک، نویسندهٔ انگلیسی–فرانسوی، با ترجمهٔ لیلی گلستان خوانده و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این نشست خالد شمس، فرحناز باور، رمزیه نیازی، محمد باقریان و کریم دهقان حضور داشتند. گفتوگوهای این جلسه بر بررسی مضمونهای اجتماعی و فلسفی رمان، سازوکارهای قدرت در نظامهای تمامیتخواه و نسبت میان فضای داستان و تجربههای واقعی در جوامعی که تحت حکومتهای اقتدارگرا قرار دارند متمرکز بود.

خلاصهٔ داستان
رمان «میرا» روایت زندگی در جامعهای است که در آن یک نظام ایدئولوژیک و تمامیتخواه بر تمام ابعاد زندگی انسانها تسلط دارد. در این جامعه، ساختار اجتماعی به گونهای طراحی شده که هیچ تفاوتی میان انسانها باقی نماند. سرزمین داستان به مربعهای منظم تقسیم شده و همهٔ فضاها با چراغهای دائمی روشن شدهاند تا هیچ نقطهٔ تاریکی وجود نداشته باشد و هیچکس نتواند خارج از نظارت حکومت زندگی کند.
خانهها با دیوارهای شیشهای ساخته شدهاند و مردم حتی در داخل خانههای خود نیز در معرض دید دیگران قرار دارند. در چنین فضایی، حریم خصوصی تقریباً از میان رفته است و زندگی انسانها به شکلی جمعی و تحت کنترل کامل جریان دارد. حتی قدم زدن دو نفره نیز ممنوع است، زیرا ممکن است نشانهای از عشق باشد.
در این جهان، عشق جرم محسوب میشود، زیرا عشق انسان را از جمع جدا میکند و فردیت او را آشکار میسازد. نظام حاکم تلاش میکند همهٔ انسانها را در قالبی یکسان نگه دارد. حتی در ورزش نیز قوانینی وضع شده که نتیجهٔ مسابقات مساوی باشد تا هیچ فردی برتری پیدا نکند.
افرادی که نشانهای از تفاوت، خلاقیت یا فردیت نشان دهند، به جایی به نام خانهٔ اصلاح فرستاده میشوند؛ جایی که با دستکاری ذهنی و جسمی شخصیت انسان تغییر داده میشود و نقابی خندان بر چهرهٔ او قرار میگیرد.
راوی داستان در چنین جامعهای زندگی میکند و از طریق تجربههای شخصی خود به تدریج به این آگاهی میرسد که ساختار حاکم نه تنها رفتار انسانها، بلکه احساسات و روابط انسانی را نیز کنترل میکند. رابطهٔ او با میرا – دختری متفاوت و سرکش – به تدریج به عشقی پنهان تبدیل میشود؛ عشقی که در چنین جامعهای نوعی شورش علیه نظم حاکم محسوب میشود.
بررسی و تحلیل
در آغاز نشست، خالد شمس دربارهٔ ماهیت کلی رمان صحبت کرد. به باور او، این رمان بازتابی از جهانی است که در آن ساختارهای سیاسی و اجتماعی تلاش میکنند انسانها را در قالبهای از پیش تعیینشده نگه دارند. او گفت که چنین آثاری در واقع خواننده را در برابر خود قرار میدهند؛ زیرا نشان میدهند که چگونه ساختارهای قدرت میتوانند بر رفتار، اندیشه و حتی احساسات انسانها اثر بگذارند.
او اشاره کرد که در رمان «میرا» نظام سیاسی جامعه تلاش میکند نوعی نظم کامل و کنترلشده ایجاد کند. اما این نظم در واقع با سرکوب آزادیهای فردی و حذف تفاوتهای انسانی شکل گرفته است. او در ادامه اشاره کرد که در بسیاری از جوامع واقعی نیز میتوان نمونههایی از چنین سازوکارهایی را مشاهده کرد؛ از جمله در نظامهای بنیادگرای معاصر که تلاش میکنند جامعهای یکدست و همگون ایجاد کنند.
فرحناز باور دربارهٔ چندین جنبهٔ مهم رمان صحبت کرد و تلاش کرد برخی از نمادها و مفاهیم آن را توضیح دهد.
او ابتدا به نام «میرا» اشاره کرد و گفت که این نام در زبان فرانسوی میتواند به معنای «میرنده» یا «کسی که باید بمیرد» نزدیک باشد. از نظر او این نکته با سرنوشت شخصیتهای داستان و فضای سرکوبگر جامعهٔ رمان ارتباط دارد؛ زیرا در چنین نظامی کسانی که با نظم حاکم سازگار نباشند، عملاً محکوم به حذف یا نابودی هستند.
او سپس به مسئلهٔ نظارت اجتماعی در رمان پرداخت. به گفتهٔ او در جامعهٔ داستان، افراد نه تنها تحت نظارت حکومت هستند، بلکه خود شهروندان نیز وظیفه دارند رفتار یکدیگر را زیر نظر بگیرند و هرگونه تخطی را گزارش دهند. در این نظام، «لو دادن» یا گزارش دادن رفتار دیگران به عنوان یک مسئولیت اجتماعی و حتی اخلاقی معرفی میشود. او گفت چنین سازوکاری در بسیاری از نظامهای ایدئولوژیک نیز دیده شده است؛ جایی که حکومت تلاش میکند مردم را به ابزار نظارت بر یکدیگر تبدیل کند.
او افزود که فضای رمان از جهاتی به ادبیات علمی–تخیلی نزدیک است، زیرا جهانی خیالی را به تصویر میکشد که در آن ساختار اجتماعی به شکل افراطی کنترل شده است. با این حال، به باور او این جهان خیالی در واقع بازتابی از واقعیتهای سیاسی و اجتماعی است که در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا دیده میشود.
فرحناز باور همچنین به مسئلهٔ ارزشزدایی از انسان در رمان اشاره کرد. او گفت در این جامعه تلاش میشود انسانها از هویت فردی خود تهی شوند و به موجوداتی همسان تبدیل شوند. حتی تحسین و ستایش نیز باید جمعی باشد و هیچ فردی نباید به صورت جداگانه مورد ستایش قرار گیرد. از نظر او به همین دلیل عشق نیز ممنوع شده است؛ زیرا عشق به طور طبیعی میان دو فرد شکل میگیرد و نوعی انتخاب فردی محسوب میشود.
او همچنین اشاره کرد که نوشتن یا سخن گفتن دربارهٔ موضوعاتی که میتواند ذهن انسان را به پرسش وادارد، جرم تلقی میشود. از نظر او این مسئله نشان میدهد که نظام حاکم بیش از هر چیز از تفکر مستقل انسانها هراس دارد.
او به موضوع افزایش تعداد «اصلاحشدگان» اشاره کرد و گفت که در داستان هر روز تعداد بیشتری از افراد به خانهٔ اصلاح فرستاده میشوند. به باور او همین موضوع نشان میدهد که نظام حاکم نمیتواند واقعیت تنوع انسانی را نادیده بگیرد. طبیعت انسانها متفاوت است و هرقدر هم که نظام تلاش کند آنها را یکسان کند، باز هم تفاوتها خود را نشان میدهند.
او در اینجا اشاره کرد که در بسیاری از نظامهای بنیادگرای معاصر نیز میتوان چنین تلاشهایی برای یکسانسازی جامعه را مشاهده کرد؛ برای مثال در سالهای اخیر در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، محدودیتهای گستردهای بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان اعمال شده است تا جامعه مطابق با یک قرائت خاص ایدئولوژیک شکل گیرد.
رمزیه نیازی گفت که از نظر او رمان «میرا» به طور کلی بر مضمون حکومتهای تمامیتخواه متمرکز است. او توضیح داد که در چنین نظامهایی تلاش میشود همهٔ جنبههای زندگی انسانها تحت کنترل قرار گیرد.
او افزود که یکی از محورهای مهم داستان، عبور و گذار انسان از محدودیتهای ساختاری نظامهای تمامیتخواه است. در این رمان شخصیتها تلاش میکنند از چارچوبهای تحمیلشده فراتر بروند و هویت انسانی خود را حفظ کنند.
او همچنین به مفهوم برابری ظاهری در این جامعه اشاره کرد و گفت که در داستان تلاش میشود نوعی برابری مصنوعی ایجاد شود؛ برای مثال خندیدن باید جمعی باشد، شادی باید جمعی باشد و حتی ایثار نیز باید در چارچوب جمع تعریف شود. اما این برابری در واقع با سرکوب فردیت انسانها همراه است.
از نظر او یکی از پیامدهای چنین نظامی نابودی ساختارهای کلاسیک روابط انسانی است؛ از جمله روابط عاشقانه و روابط زناشویی. در چنین جامعهای رابطهٔ میان انسانها نه بر اساس احساسات فردی، بلکه بر اساس قوانین جمعی تعریف میشود.
او همچنین به توصیف جالبی در رمان اشاره کرد که در آن انسان سالم کسی معرفی میشود که برخلاف میل خود تسلیم شود. به باور او این تعریف نشان میدهد که نظام حاکم تلاش میکند حتی مفهوم سلامت روانی را نیز مطابق با معیارهای خود تعریف کند.
او گفت که شخصیتهای داستان در برابر این ساختار تلاش میکنند نوعی عصیان درونی شکل دهند. این عصیان ممکن است در ابتدا آشکار نباشد، اما به تدریج به شکل نوعی مقاومت در برابر نظم حاکم ظاهر میشود.
او در این بخش اشاره کرد که در برخی جوامع معاصر نیز میتوان نمونههایی از چنین مقاومتهای پنهان را مشاهده کرد؛ برای مثال در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، بسیاری از زنان و دختران با وجود محدودیتهای گسترده، از طریق آموزشهای غیررسمی، کلاسهای آنلاین یا شبکههای اجتماعی تلاش کردهاند مسیرهای تازهای برای ادامهٔ آموزش و زندگی اجتماعی خود پیدا کنند.
محمد باقریان دربارهٔ برخی ویژگیهای ادبی رمان صحبت کرد. او گفت که یکی از نکات قابل توجه در این اثر توصیفهای روشن و تأثیرگذار نویسنده است.
او برای نمونه به صحنهای اشاره کرد که در آن مردی در زیر خانهٔ خود حفرهای حفر میکند تا بتواند از دید دیگران پنهان شود. به گفتهٔ او این تصویر بسیار قدرتمند است و نشان میدهد که انسان در چنین جامعهای تا چه اندازه به دنبال یافتن فضایی برای خلوت و آزادی است.
او همچنین به این نکته اشاره کرد که ایستادگی شخصیتهای مرکزی در برابر سیستم لزوماً ناشی از آگاهی سیاسی نیست. به باور او در بسیاری از موارد این مقاومت از غرایز و طبیعت انسانی سرچشمه میگیرد. انسان به طور طبیعی تمایل دارد آزاد باشد و همین تمایل میتواند او را در برابر ساختارهای سرکوبگر قرار دهد.
او گفت که راوی داستان دائماً خود را با نظام حاکم مقایسه میکند و به این نتیجه میرسد که با دیگران متفاوت است. اما از آنجا که روایت رسمی جامعه بسیار قدرتمند است، او در نهایت خود را بیمار تصور میکند. به گفتهٔ باقریان این موضوع نشان میدهد که چگونه یک نظام ایدئولوژیک میتواند ذهن انسانها را شکل دهد.
او در اینجا اشاره کرد که در برخی نظامهای ایدئولوژیک دینی نیز چنین وضعیتی دیده میشود. برای مثال در برخی جوامع تحت حکومتهای بنیادگرا، افراد ممکن است به دلیل تفاوت در سبک زندگی یا باورهایشان احساس گناه و ندامت کنند، زیرا روایت رسمی جامعه آنها را به عنوان «منحرف» یا «گناهکار» معرفی میکند.
او گفت که چنین سازوکاری را میتوان در برخی سیاستهای طالبان در سالهای اخیر نیز مشاهده کرد؛ جایی که برخی رفتارهای اجتماعی یا فرهنگی به عنوان گناه یا انحراف معرفی میشوند و افراد برای متفاوت بودن احساس فشار اجتماعی و روانی میکنند.
در پایان نشست کریم دهقان دریافتهای کلی خود را از این رمان مطرح کرد. او گفت که به باور او یکی از مفاهیم مرکزی در این اثر نقاب جمعی یا نقاب اجباری اجتماعی است.
او توضیح داد که در روانشناسی، بهویژه در نظریهٔ یونگ، مفهوم نقاب اجتماعی به نقشهایی اشاره دارد که افراد برای سازگاری با جامعه بر چهره میزنند. اما در نظامهای ایدئولوژیک این نقابها به صورت اجباری بر افراد تحمیل میشوند.
به باور او در رمان «میرا» نیز چنین وضعیتی دیده میشود. افراد مجبورند برخلاف میل واقعی خود رفتار کنند تا با ساختار حاکم سازگار به نظر برسند. او گفت که این نقابها میتوانند حتی به نمادهایی بیرونی تبدیل شوند؛ مانند نوع لباس، ظاهر یا رفتارهایی که نظام از افراد انتظار دارد.
او همچنین به نماد دیوارهای شیشهای اشاره کرد و گفت که این نماد نشاندهندهٔ نابودی حریم خصوصی در نظامهای تمامیتخواه است. به گفتهٔ او در چنین نظامهایی زندگی فردی انسانها نیز تحت نظارت قرار میگیرد.
نکتهٔ دیگری که او مطرح کرد دوگانگی سیاه/ سفید در قضاوتهای ایدئولوژیک بود. به باور او در بسیاری از نظامهای بنیادگرا جهان به صورت ساده و دوگانه دیده میشود: یا درست یا نادرست، یا مؤمن یا کافر، یا مطیع یا مخالف. او گفت چنین نوع قضاوتهایی را میتوان در برخی گفتمانهای بنیادگرای معاصر نیز مشاهده کرد.
به باور او، رمان «میرا» در نهایت نقدی بر نظامهایی است که با شعار برابری و نظم اجتماعی تلاش میکنند فردیت انسانها را از میان ببرند. او تأکید کرد که طبیعت انسان به گونهای است که همواره در برابر چنین ساختارهایی نوعی مقاومت شکل میگیرد.
در پایان نشست، شرکتکنندگان تأکید کردند که رمان «میرا» اثری است که با زبانی نمادین و داستانی، مسئلهٔ آزادی، فردیت و رابطهٔ انسان با قدرت را بررسی میکند. این رمان نشان میدهد که چگونه نظامهای تمامیتخواه میتوانند زندگی انسانها را کنترل کنند و در عین حال چگونه انسانها میتوانند در برابر چنین ساختارهایی مقاومت کنند.
کریم دهقان، ۲۵ اسفند/حوت ۱۴۰۴










دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.