|شلاق‌های خاردار سرمایه‌داری بر تن زنان

موضوع نخست “تک همسری” است که فردریک انگلس به آن پرداخته. این نظام ظاهرا تک همسری است ولی در حقیقت برای هردو جنس مساویانه در نظر گرفت. کتاب زنان در جامعه حاوی مقاله‌های فردریک انگلس، کلارا زتکین، ئولین رید و الکساندر کولنتای در رابطه به زنان در جامعه بر اساس نظام های اقتصادی _ اجتماعی است که موضوع زن بودن و طبقه ی فروتر و فراتر بودن زنان را با دلایل متفاوت از زاویه های گوناگون مورد بررسی قرار داده. نشده چون این نظام بازهم مثل ازدواج های زوجی و چند همسری به مردان اجازه میدهد که بر علاوه ی زن خودش، چند تا معشوقه و برده ی جنسی هم داشته باشد بی آنکه زنش کوچکترین اعتراض را داشته باشد. در مقابل، زن اصلا حق انجام چنین کاری را ندارد. باید با دهن بسته در کنار همسر خیانت آشکارایش را ببیند.


نظر به مقاله انگلس این نظام در راستای منافع مرد و جامعه مرد سالار از تراکم زیاد پول در اختیار مرد بوجود آمد. طوری که ئولین رید هم در این مورد می گوید: “ذهن و هوش زن زیر بار خانه داری توسعه نیافت با از دست دادن سرنوشت، زنان ارضاء جنسی و زندگی عشق آمیز شان را هم از دست دادند. ازدواج تک همسری از همان اولش هم فقط برای زنان تک همسری بود و اگر به شوهر خیانت میکردند، مجازات میشدند”. (ص 96)
انگلس ازدواج تک همسرس را با فحاشی و شهوترانی جنسی دو وجود جدا ناپذیر می داند در حالی که این امر، خود مشروعیت بخشیدن به این امر است زیرا در سه نوع ازدواج زوجی، چند همسری و تک همسری رابطه ی مرد با زنان به یک میزان است فقط با تفاوت ظاهر که در ازدواج چند همسری و زوجی، رسما ازدواج میکرده و در ازدواج تک همسری، به گونه ی غیر رسمی معشوق و برده جنسی داشته اند.


موضوع دوم نقش سرمایه داری در نابودی جایگاه زنان در جامعه هست که محور بحث همه نویسندگان این کتاب همین بوده. نظر به قول انگلس نظام سرمایه داری در به بردگی کشاندن زنان نقش خیلی مهم و اساسی دارد زیرا سرمایه هنگفت وقتی در دست سرمایه دار(مرد) باشد، طبیعی است که زن حد اقل برای سیر کردن شکم خود هم که شده، بردگی را بپذیرد زیرا نظام حاکم اقتصاد در این نظام اکثرا در دست مرد است.
همه ی نویسندگان این کتاب در در چرایی شکست نظام مادر سالاری، قدرت زنان و سقوط جامعه اشتراکی، برپایی نظام سرمایه داری را مقصر میدانند.
آزادی جنسی موضوع سوم از این مجموعه را تشکیل می دهد ولی این آزادی مختص مردان است و زنان کوچک ترین سهمی در آن ندارند به قول انگلس در مقاله اش: “مردان حق داشتند همزمان چند زن بگیرند، زن شریکی با برادران خود داشته باشند و حتی دوستان شان می توانست با همسر شان رابطه داشته باشد”. در حالیکه یکی از این آزادی ها در دست زن نبود و حتی اگر یک عاشق دلسوخته ای هم داشت، اول باید با شوهرش صحبت میکرد و رضایت شوهرش را کسب می کرد که در غیر این صورت، بی وفایی همسر در نبود شوهرش محسوب میشد و این امری بود بی سابقه.
از سوی، انگلس در سراسر مقاله خود حکایت از برده ی جنسی بودن زنان و استفاده ابزاری از آنان در گذشته ها و یونان باستان دارد که نشان میدهد این آزادی سهم مردان بوده نه زنان.

کتاب زنان در جامعه
https://t.me/qafeqessa/3

طبقه ی فروتر
ئولین رید در یکی از مقاله های خود در این کتاب یادآور شده: یکی از افسانه های جالب جامعه ما این است که زن به لحاظ طبیعت فروتر است برای این که مسئولیت بزرگ کردن فرزندان شان را به عهده دارد. این قضیه روز به روز جدی تر میشود و زن در خانه زمینگیر شده و این باعث میشود که دست زن از اجتماع کوتاه شود و از نظر اجتماعی “هیچ کس” یا جنس دوم میشود. (ص 85) ابتدا با خواندن کتاب “اتاقی از آن خود” من هم اولین نکته که به ذهنم تلنگر زد همینه قضیه بارداری و زایمان و عادت ماهانه زنان بود که مدام با درد و مشقت جان فرسا همراه است ولی بعد از چند دقیقه قانع کننده نبود طوری که بازهم ئولین رید اشاره میکند: “در نظام زندگی اولیه زنان متوحش هم بچه می زاییدند ولی آزاد و مستقل بودند و از لحاظ رابطه جنسی هم آزادی داشتند پس مساله مادر بودن نمی تواند دلیل برای فرودست بودن باشد”. (همان)
به قول وی زنان همیشه ستمدیده و جنس دوم نبوده اند انسان شناسی یا مطالعه پیش از تاریخ و زیست شناسی برخلاف این دیدگاه را نشان میدهد. در جوامع بدوی زنان مساوی با مردان بودند و این از طرف مردان پذیرفته شده بود. تنزل مقام اجتماعی زن در جامعه درست مقارن بود با شکست مادر سالاری و غالب شدن پدرسالاری.
ئولین رید زنان را نخستین مربیان جامعه میداند و نقطه ی آغاز مادر سالاری و قدرت زن را هم از همین جا میداند: “مردان مدام سرگرم شکار بودند و اما زنان همیشه درگیر کشاوری و تولید ضروریات زندگی تا صنعت سفالگری و ادویه و غذا برای جامعه شان. جامعه بر اساس دو پایه اساسی استوار است؛ تولید مثل و تولید اجتماعی. چون زنان توانستند چرخ هردوی این تولید را در دست بگیرند، حاکمیت و رهبریت جوامع خودشان را نیز بدست گرفتند و زندگی اشتراکی برای شان کمک کننده بود” (ص 89).
ئولین رید در مقاله اش از رابرت بری فالت در این رابطه نقل قول میکند: “زنان رهبری شان را آسان بدست نیاوردند. زیرا آنان باز آفریننده ی زندگی نوین و فراهم کننده ی ضروریات زندگی بودن در مبارزه برای بقای زندگی، بزرگ کردن فرزندان شان فعالیت های کارگری را پیشه کردند و این نقش تازه آنان را بنیانگذاران و رهبران ابتدایی در زندگی ابتدایی کرد.” (ص 88)
اصطلاح مادر سالاری در سال 1816 پس از پژوهش باکوفن رواج یافت و مشوق پژوهشگران در رابطه موقعیت زن و جایگاهش شد.
ظاهرا “حق مادری” که در کتاب از آن یاد شده، هم مادران را به قدرت رسانده و هم باعث بر افتادن شان از قدرت شده؛ اول برای این که رابطه های جنسی آزاد و عادی بوده و پدران کودکان نامعلوم بودند، سبب تثبیت رهبری زنان در یک دوره شد که آنرا “حق مادری” نامیدند که نخستین رگه های مادر سالاری است و از طرف دیگر زن را جنس فروتر میدانند برای این که مادر است و بچه می زاید و از اجتماع و کار جدی دور است.

الکساندر کولنتای یکی از همین نویسنده هاست که در رابطه به زنان و مبارزه طبقاتی در جامعه نوشته.
از نظر وی مشکل حاد جنسی در هر سرزمین و کشوری وجود دارد بجز سرزمین های افسانوی و انسان مدام در خم و پیچ دریافتن راه حل برای این معضله بوده. این مشکلات حاد جنسی فقط شامل طبقه مرفه جامعه نمی باشد بلکه همه طبقه ها را به گونه های متفاوت درگیر کرده.
وی به فردگرایی انسان معاصر اشاره کرده و انسان را موجودی با قرن ها مبارزه ولی در پنجه های تنهایی حتی در شهرهای پرجمعیت میان دوستان به دور از عشق و در آرزوی عشق میداند طوری که زن و مرد در جستجوی همدیگر ولی دور از همدیگر هستند.
کوانتای از نابسامانی رابطه عشقی و احساسی میان زن و مرد را اینگونه می بیند: “همیشه معشوق را همه جانبه می طلبیم بی آن که ما توانای انجام ساده ترین قاعده ی عشقی باشیم”. و این مشکلات جنسی حاد بین زن و مرد را دارای سه عامل میداند و چنین می فرماید: “خود پرستی بیش از حد، ایده حق مالکیت زوج ها بر یکدیگر و عدم تساوی زن و مرد به لحاظ روانی و فیزیکی در همان حال که روح انسان معاصر را از حالت طبیعی خویش بیرون میکند، مسیر حل مشکلات جنسی را نیز مسدود می کند.” (ص 38)
ولی راه حلی که برای این بحران پیشنهاد می کند، جالب است و راه می برد به سوی نظام اقتصادی مردمی یا سوسیالیزم: “بحران جنسی بدون اصلاح اساس روان انسان و بدون افزایش نیروی بالقوه عشق ممکن نخواهد بود تغییر روان انسان ها بستگی تام به نظام اقتصادی- اجتماعی بر بنیاد های مردم گرایی دارد.” و تاکید بر این دارد که فقط زمانی گره از مشکلات جنسی گشوده خواهد شد که آزادی در ازدواج و زندگی مشترک به گونه ی واقعی انجام گیرد

کلارا زتگین یکی از همین نویسنده هاست که موقعیت زن را در نظام های اقتصادی متفاوت به گونه ی مقایسوی بررسی کرده و دیدگاهش این است که زن در همه طبقه های جامعه یکسان نیست مثلا اگر سرمایه داری لگدی در گلوی زن گذاشته، در طبقه ی فئودالی، زن دهقان در کنار مرد برای زندگی مشترک کار میکند. زنان بورژوازی بزرگ به سبب رفاه ناشی از ثروت شان می توانند به رشد فردی و شخصیتی بپردازند. ولی از لابلای همین مقاله میشود فهمید که این استقلال اقتصادی خیلی تضمین کننده ی استقلال کلی زنان نیست. زتکین در این مورد می فرماید: “ازدواج میان خانواده های بورژوازی بر اساس پول است و فاقد هرنوع معیار های اخلاقی برای همین زن همیشه زیر سلطه ی مرد هست. زمانی که ازدواج بر اساس پول باشد، نمی تواند جنبه های اخلاقی مدنظر گرفته شود. مبارزه ی زنان بورژوازی بزرگ علیه دنیا هم طبقه خودش است مبارزه علیه همه تبعیض های اجتماعی که بر اساس ثروت و پول گذاشته شده.” با این حال زن بورژوازی متوسط میخواهد برابری با مرد داشته باشد هم برابری درآمد و هم برابری عملی در شغل.
ولی موضوع دیگری که زتکین اشاره کرده:
“زن کارگر رقیب کاری همسرش است. در طبقه ی کارگر برای رفاه خانواده زن و مرد هردو باید کار کنند. و این زن را به رقیب پیمان شکن مبدل میکند زیرا او میخواسته درآمد زیادی برای رفاه فرزندان و آینده بهتر شان داشته باشد ولی اکنون به ضرورت کار از آنها دور است. زمانی که ماشین آلات بوجود میاید زن کارگر تسلیم به نظام سرمایه داری میشود و این نظام او را با شلاق خاردار می کوبد. زن کارگر در نظام سرمایه داری استقلال اقتصادی دارد و در اجتماع از رشد شخصیتی باز می ماند.” (ص 26) حالا مثلا اگر زن کارگر از شلاق های خاردار کار و نظام سرمایه داری نجات پیدا می کرد، آیا خانه داری و مراقبت از فرزندان گوشت شخصیت اجتماعی اش را تکه تکه نمی برید؟
در کل مقایسه ی دوره مادر سالاری با مردسالاری برای من جالب توجه بود، زیرا در طبقه مادر سالاری که قدرت زن حاکم بود همه زن ها به گونه اشتراکی کنار هم کار می کردند، مادران، مادران همه ی فرزندان جامعه بودند و باید از همه کودک مراقبت میشد نه مثل امروز که در یک جای دنیا یک کودک در ناز و نعمت است یک کودک در رنج و مشقت. در جامعه ی مرد سالاری هیچ نوع خشونت و قید و بند علیه مرد وجود نداشت، ولی در نظام مرد سالاری، همه ی این نکته ها برعکس شد.
در اخیر راه حل همه ی نویسنده گان این کتاب براندازی نظام سرمایه داری و نظام سوسیالیستی و مردمی است، چون بر اساس نظام سوسیالیزم، و مالکیت اجتماعی، همه دارای حقوق و پول مناسب برای امرار زندگی می باشند پس نیاز نیست زنی تن خود را بفروشد یا برده ی جنسی شود بنابرین تک همسری به معنی واقعی خود می رسد چون آنگاه زنی نخواهد بود که حق جنسی زن دیگر را تلف کند و به مردان اجازه ی داشتن برده ی جنسی داده شود، ولی در طولانی مدت ممکن نیست چون هرقدر زمان بگذرد وضعیت حاکم بیشتر به اصل و سنت جامعه مبدل می شود که رهایی از سنت حاکم، کاری ست بس طاقت فرسا و تلقین شدن این امر به عنوان اصل و سنت در ذهن زنان روی دیگر سکه ست؛ به گونه ی نمونه زنان به کار کردن در خانه، مواظبت کردن از فرزندان، و دور ماندن از اجتماع و سر انجام به نداشتن جایگاه اجتماعی -مثل زنان امروز کشور مان- عادت میکنند و حتی خودشان داشتن استقلال را عار خواهند دانست.

با سپاس زیاد
رمزیه نیازی 1399/04/09

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید