داستان خاکستر و خاک؛ بازتاب شخصیت‌ھای خاکسترشده| پروانه خوشدل


در رمان خاکستر و خاک به شخصیت‌های راوی(دستگیر)، یاسین نواسه‌اش، مراد پسرش، زینب عروسش، خانم دستگیر، مامای یاسین، و میرزا قدیر دکاندار، به‌گونه مستقیم یا غیر مستقیم پرداخته می‌شود.

عتیق رحیمی، نویسندهٔ رمان خاکستر و خاک

داستان از جایی شروع می‌شود که روس‌ھا قریه‌ای به نام «آب‌قول» را بم باران می‌کنند و  افراد زیادی که آن‌جا زندگی می‌کردند کشته می‌شوند؛ مادر مراد، زن مراد، برادرش همه کشتہ می‌شوند،. در داستان بیشتر به پدر کلان یاسین و خود یاسین که زندہ ماندنه‌اند پرداخته می‌شود. گوش ھای یاسین در اثر فشار بم باران از کار می‌افتد، اما به گونه نمادین طوری تصویر شده که گویا جهان در تصور یاسین صدا ندارند. او نمی‌داند کہ گوش ھای او دیگر نمی شنود و می‌گوید: اگر صدا می داشتم حال زندہ نمی‌ماندم، مثل مادر کلانش، کہ صدای خود را نداد، بی صدا نشد و کشتہ شد، او کودک است و درکی ندارد از کشتہ‌شدن؛ از جنگ از رفتن؛ ھر باری کہ می‌بیند پدر کلانش گریہ می‌کند با صدای بلند می‌گوید، مادرکلان کشتہ شد، ماما، کاکا کشتہ شد، و باز بہ بازی‌ھای کودکانش مشغول می‌شود؛ اما سخت‌ترین شرایط را پدر کلان یاسین دارد. او باید بہ پسرش مراد بگوید کہ چه‌اتفاقی افتادہ است‌.

دستگیر از شکستن دل پسرش از زخم روحی پسرش می‌ترسد، و در طول مسیر کہ بہ سوی کارخانہ معدن ذغال جایی کہ مراد کار می‌کند،  مدام غرق چگونه‌رساندن احوال دگرگون کنندہ بہ پسرش است؛ غافل از این‌کہ پسرش از این واقعہ خبر شدہ و در عالم دگرگونی خود غرق شدہ است. پسرش نہ قصد انتقام دارد و نہ حال رفتن بہ قریہ اش را؛ در حالیکہ پدر مراد انتظار داشت پسرش خون خانوادہ‌اش را بر زمین نگذارد و کاری انجام دھد۔

این یک بخش و یک قصہ ای از یک فرد بازماندہ از گشتار و جنگ است، و اینک در جامعہ ما می‌بینیم صدھا نفر کشتہ می‌شوند؛ چه در جنگ رویارویی و چه در زندگی روزمرہ. نویسنده قصه مردم عام، و تاریخ قصہ ھای تک تک افراد کشتہ‌شدہ و بازماندہ‌ھا را ننوشتہ، اما من تصور می‌کنم، ھر کدام این‌ها بہ نحوی بازتاب درد و رنج آدم ھایی است کہ زندہ ماندہ‌اند و روحا‌ً دیگر زندہ نیستند؛ و آن‌ها مردہ‌اند و فقط جسمی خستہ و بی‌حس دارند۔

با وجود اینکہ من قبلا فلم این داستان را دیدہ بودم با خواندن این متن این داستان دوباره بہ درک غم بزرگ افرادی کہ اعضای خانوادہ‌شان را از دست می‌دھند رسیدم. در این کتاب احساسات را خیلی خوب بازتاب دادہ است؛ مخصوصا احساسات از خودرفتگی و درماندھی پیر مردی کہ ھمہ عزیزان شان را از دست دادہ است۔

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید