نگاهی به رمان «گیاهخوار» اثر خانم هان کانگ
گزارشی از محمد باقریان
«این حس که او هیچوقت در این دنیا زندگی نکرده بود، شکهاش کرد. این یک حقیقت بود. او هیچوقت زندگی نکرده بوده، حتی به عنوان یک بچه. از زمانی که میتوانست به یادآورد کاری به جز تحمل کردن انجام نداده بود. او به خوبی ذات و انسانیت درونیاش ایمان داشت و به همین دلیل بر اساس آنها زندگی میکرد؛ او هیچوقت باعث آزار کسی نشده بود. تلاش او برای «به نحو احسنت» انجام دادن کارها تمامی نداشت و موفقیتهایش هم ناشی از همین امر بود. او همیشه به همین روش زندگی میکرد. نتوانسته بود بفهمد چرا، اما وقتی که به آن ریلهای زنگ زده و به آن علفهایی که برای زنده ماندن دست و پا میزدند نگاه کرده بود، حس کرده بود که او چیزی نیست، جز کودکی که هرگز زندگی نکرده است.» (گیاهخوار: ص 127)
رمان «گیاهخوار» اثر خانم هان کانگ، نویسنده اهل کوریایی جنوبی در سال 2007 منتشر شد. این اثر در 2016 جایزه من بوکر را دریافت کرد. این اثر توسط مترجمان مختلف به فارسی برگردان شده است. ما در گروه قاف قصه، ترجمهی خانم مرضیه سادات هاشمی پور را خوانده ایم. آنچه در پی میآید، گزارشی مختصر از جمعخوانی ما است.

خلاصه داستان
کریم دهقان: داستان سه قسمت دارد: قسمت اول، شخصیت مرکزی داستان(خانم یونگ هی) خواب میبیند، پس از آن گوشت نمیخورد. این باعث میشود در زندگی خانوادگی شان اختلال بوجود بیاید. شوهر این خانم برای رفع این مشکل به پدر و مادر یونگ هی مراجعه می کند. مهمانییی در خانهی خواهر یونگ هی برگزار میشود، در آنجا پدر و مادر یونگ هی تلاش می کند به او گوش بخوراند. این باعث می شود که او با چاقو رگ دستش را بزند. در این موقعیت او به شفاخانه انتقال می یابد. قسمت دوم، یونگ هی از شفاخانه مرخص می شود. در نزدیکی خانهی خواهرش اتاق می گیرد. شوهر خواهر یونگ هی که رابطهی بسیار سرد با زنش(خواهر یونگ هی) دارد، پس از مرخص شدن یونگ هی از شفاخانه ذهنش با او درگیر و دچار میشود. روی بدن او نقاشی می کشد. سرانجام این مرد شبی درخانه خواهر زنش با او فیلم می گیرد از روی بدن های نقاشی شده ی شان که زنش وارد این خانه می شود. زن به بخش تیمارستان تماس می گیرد و از آنجا مسوولان می آید و یونگ هی را با شوهر خواهرش یکجا می برد. قسمت سوم، قصه ی رفت و آمد این هی، خواهر یونگ است به شفاخانه و دید و بازدید از خواهرش. در این قسمت از زبان این هی، به صورت مفصل به دوران کودکی شان پرداخته می شود و پس زمینه ی زندگی خانوادگی شان روایت می شود. داستان با از هوش رفتن این هی در شفاخانه و انتقال او به شفاخانهیی دیگر در سیول پایان می یابد.
دیدگاها
محمد باقریان: روایت این رمان، روایت یکدست و خطی است. البته برای من، این رمان پرکشش بود، به این دلیل که تصویرسازی و صحنهپردازی بسیار زنده و جزئی در تمام بخشهای رمان وجود دارد. رمان دارای سه قسمت یا سه فصل است، منتها سه فصل بهم پیوسته. در هرسه قسمت «یونگ هی» در مرکز است، برعلاوه در هر قسمت شخصیتهای دیگری هم می آید که آنها هم در همان قسمت در کنار شخصیت مرکزی قرار میگیرد. در هرسه قسمت باوجود اینکه مسئله اصلی و محوری یونگ هی، شخصیت مرکزی است، اما از طرف خودش حرف و سخن خیلی کم است. بیشتر از دیگران در مورد او میشنویم.
با برداشت که من از این رمان دارم، به نظرم میشود از زاویه روانکاوی بیشتر محتوای این رمان را توضیح داد. یعنی اینکه زندگی فردِ یا افرادی را به تصویر کشیده که کودکیشان در سایهی پدرسلطه جو سپری شده اند. به بیان دیگر زندگی کودکی این افراد در درون خانوادهای گذشته که در آن خشونت زیاد بوده. همین فشار و خشونت که این افراد در کودکی متحمل شده، باعث آسیبهای شدید روانی گردیده و این باعث شده که در بزرگ سالی نتوانند از عهدهی زندگی عادی برآیند.
در این رمان، روی بخش« کافکایی» ذهن شخصیتها بیشتر تمرکز شده. یعنی حالت و وضعیت که افراد بر اثر پرخاش و خشونتی که در کودکی تجربه می کند، در ظاهر مطیع، فرمانبردار میشود، اما در درون دچار فروپاشی میگردد. شخصیتشان در درون له میگردد و دچار کرختی و بیاحساسی میشود. در بدترین حالت منجر به بیماریهای روانی میگردد. در رمان ما با روایت زندگی دو تا خواهری روبرویم که عین سرنوشت را داشته. پدر این دو خواهر(یونگ هو و خواهرش این هی)، جنرال نظامی، قهرمان جنگ ویتنام و فرد بسیار سلطه جو و خشونت گر است.
در فصل یا قسمت سوم رمان، این هی به صورت مفصل به دوران گذشته و کودکی خودش و خواهرش می پردازد. نشان می دهد که چگونه آنها در معرض خشونت و پرخاش پدری که در بیرون قهرمان جنگی بوده و در خانه یک پرخاشگر تمام عیار، قرار گرفته اند. به نظرم در قسمت سوم، با توضیح پس زمینهی دوران کودکی زندگی هردو خواهر، روشن می شود که چرا هردو در بزرگ سالی، دچار چنین رفتار و وضعیتی شده اند.
یونگ هی، که شخصیت مرکزی رمان است. به دلیل موقعیت و جایگاهی که در درون خانواده در کودکی اش داشته و در معرض خشونت مداوم و مستقیم پدرش بوده و هیچ راهی گریزی از این خشونت ها نداشته، سختترین آسیب روانی را دیده. دوران کودکی پر از استرس و پر از خشونت باعث شده که او در بزرگ سالی دچار بیماری روانی شیزوفرنی شود. گیاهخوار شدن به اثر دیدن خواب، بی توجهی اش به افراد دور و برش، برهنه شدن در حضوردیگران و در پایان داستان با سر ایستاد شدن در دیوار و باور به اینکه او مثل یک درخت است و فقط باید آب بخورد، همه نشانهای همین بیماری روانی است که او به آن گرفتار شده. او نمی تواند واقعیت را از توهم و هذیان تشخیص دهد. همهی این حالتهای یونگ هی، حاصل خشونت و رنجی است که او در کودکی متحمل شده و راهی فراری از آن نداشته. خشونتی که یونگ هی را از درون متلاشی کرده و شخصیت و سلامت روانی او را فروپاشانده.
این هی، خواهر یونگ هی نیز از خشونتهای خانوادگی در کودکی در امان نبوده. اما جایگاه او درخانواده و سنش باعث شده که او بتواند خودش را از معرض خشونت مستقیم پدر برهاند. اما خشونت غیر مستقیم و فضای خانوادگی پر از خشونت را او نیز تجربه کرده. به همین سبب شخصیت او، یک شخصیت به ظاهر خنثی، بی احساس و کرخت است. کسی که در ظاهر مطیع، بی توقع و فرمانبردار و درست کار است. اما در درون همچنان دچار بحران و آشوب درونی. او نیز در پایان داستان دستخوش هذیان و توهم میشود، اما نه به شدت که خواهرش دچار شده. برای اینکه تصویری روشن تری از دوران کودکی این دو خواهر و نوع رابطهی این دو با پدرشان داشته باشیم، برشی از متن کتاب را می خوانیم:«یونگ ـ هی تنها قربانی کتکهای پدرشان بود. این خشونتها، خیلی کم دامان برادرشان یونگ ـ هو را میگرفت؛ پسری که مرتب بیرون از خانه بود و به شیوهی خودش عدالت را میان دیگر بچههای روستا اجرا میکرد. به عنوان دختر بزرگتر، این ـ هی کسی بود که از مادر خسته شان مراقبت میکرد و هنگامی که پدرشان مست به خانه می آمد، برای از بین بردن اثر الکل برایش سوپ میپخت، برای همین پدرشان با احتیاط بیشتری با او رفتار میکرد. تنها یونگ ـ هی دخترک مطیع و بیتجربه، راهی برای فرار از خشم پدر یا مراقبت از خود در برابر آن نداشت. در عوض او تمام رنج و دردش را در خودش میریخت و لب بر نمیآورد. حالا که این هی درک و فهم بیشتری به دست آورده بود، می فهمید که نقشی که آن روزها در خانه ایفا می کرد، دختر بزرگ سخت کوش و فداکار، بخاطر عقلانیت و یا بلوغ ذهنی اش نبوده، بلکه تماما بخاطر ترسش بوده است. تمام آن کارها را انجام میداد که بتوانند خود را زنده نگه دارد. ….آیا می توانست جلوی آن همه افکار و چیزهای وحشتناک که کم کم درون خواهرش انباشته می شدند، را بگیرد؟…او خواهرش را در روزهای کودکی اش تجسم کرد که پشتش به او بود و هنگام غروب در خانه ایستاده بود. …این هی از کتک های پدرش نجات پیدا کرده بود، اما خواهرش نه. یونگ هی چیزی نگفته بود، فقط ایستاده بود و در روشنایی بی رمق غروب به چوپهایی که روی تنش زبانه میکشیدند نگاه کرده بود.»(ص: 124)
خلاصه اینکه زندگی و شخصیت فروپاشیدهی هردو خواهر در این رمان، نتیجه آسیب روانییی است که هردو در اثر خشونت پدر در کودکی دیده اند. نویسنده برای خواننده نشان می دهد که چگونه خشونت و پرخاشگری در درون خانواده باعث متلاشی شدن زندگی عادی می شود. بدون تردید ما در افغانستان با صدها زندگی تباه شده و به فنا رفته ای زنانی روبرو استیم که دقیقا در همین وضعیت و موقعیت این هی و یونگ هی قرار گرفته اند. اما این صدها زن افغانستانی، نه دیده شده و نه صدای داشته.
طیبه سامع: کتاب را خواندم. میشود برداشتهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی و روان کاوی از آن داشت. زندگی در کشورهایی آسیایی بیشتر به شکل جمعی است. یعنی اینکه فرد باید خواست، نیاز و تمام موضوعات که به زندگی فردی اش بر میگردد، مطابق با توقعات جمعی(خانواده و اجتماع) عیار سازد. در چنین حالتی می تواند کاری را انجام دهد و خشنود باشد؛ اما اگر فرد برخلاف چارچوبهای جمعی عمل کند، طرد میشود و یا تحت فشار قرار میگیرد. مثل همین زندگی شخصیت مرکزی رمان که تصمیم میگیرد، گیاهخوار شود. اما به خواست شخصی این خانم توجه نمیشود و او شدید تحت فشار خانواده و جامعه قرار میگیرد که منجر به فروپاشی روانی او می شود. این نشان می دهد که این جمع گرایی چه تأثیری دارد بر روی زندگی یک فرد و به صورت ویژه روی زندگی یک زن.
در بخش اول، داستان از زبان شوهر یونگ هی روایت می شود. او فرد محافظه کار است و می خواهد بدون جنجال و بدون دردسر زندگی کند. به همین سبب با یونگ هی که شخصیتی آرام دارد، ازدواج می کند. در این قسمت داستان نشان داده می شود که به «انتخاب» یونگ هی توجه نمیشود. همه مطابق باورهای خودشان او را تحت فشار قرار می دهد که تو نباید گیاهخوار شوی. حتی پدرش با زور و ضرب و شتم او را مجبور می کند که گوشت بخورد. در بخش دوم، خواستههای سرکوب شدهی شوهرخواهر یونگ هی روایت شده است. راوی بخش سوم، خواهر یونگ هی است.
به برداشت من، در این رمان بیشتر «سرکوب کردن فردیت» بازتاب یافته است. فشار و ساختار که باعث می شود، فردیت فراموش شود. تصمیمهای جمعی و تأثیرات آن روی فرد نشان داده می شود. اگر فردی تصمیمی اتخاذ کند که خلاف تصمیم جمعی خانواده، جامعه و ملت است، فرد را به قهقرا می کشاند و تأثیری بسیار ناگواری روی زندگی فرد دارد که باعث نابودی وی می شود.
کریم دهقان: با شروع رمان، توصیفی که شوهر یونگ هی از او به دست میدهد، نشان دهنده یک شخصیت بسیار آرام و خنثی است. در جامعۀ ما نمونههای فراوان از این نوع شخصیتها در بین زنان وجود دارد. شخصیت خنثی، یعنی اینکه تمایلات، قدرت اعتراض و سرزندگی اش از او گرفته شده است. شخصیتی که عروسکی بیش نیست. شوهرش می گوید من نتوانستم در مورد یونگ هی قضاوت کنم که خوب است یا بد است. این نشان می دهد که او چقدر خنثی است.
چالشهای که شخصیت مرکزی با آن روبرو می شود، باعث می شود که او را از حالت انسان بودن بیرونش کند و به شکل نمادین تلاش می کند که به یک گیاه تبدیل شود؛ به یک نبات که زمینههای انسانی ندارد. در عین حال غریزهی بقا در وجودش هست. هیچ گاه نمی خواهد بمیرد؛ اما از انسان بودگی می خواهد فرار کند. خواب در این جا در واقع نمادی است از حالتی که در آن آگاهی دست می دهد. اینکه تو وجود داری و می توانی تصمیم بگیری و اراده کنی.
در طول داستان میبینیم که بدن زن که در هیئت «یونگ هی» تبارز یافته، عرصهی نبرد قدرتها است. قدرتِ که ناشی شده است از جامعهی مردسالار. از بدن زن به عنوان «کالا» بهره گیری میشود. شوهر خواهر یونگ هی که در پی شهرت و محبوبیت است، از بدن نقاشی شدهی یونگ هی فیلم برداری میکند و میخواهد از این طریق به شهرت و مقام برسد. در همین موقعیت، از بدن یک مرد هم فیلم برداری می کند، اما زمانی که او(مرد) متوجه می شود که صورتش آمده، اعتراض میکند و می گوید من هویت دارم. اما زن(یونگ هی) هیچ اعتراضی نمی کند، کاملا ساکت است. اما در عین حال، در پی تبدیل و متوصل شدن به گیاه و طبیعت است. به همین سبب نمیخواهد نقاشی از بدنش حذف شود. چون نقاشی، گل است و نمادی از طبیعت و گیاه. پس میبینیم که این بدن چگونه قربانی مردسالاری است.
تصویری درخت در این رمان کاملا نمادین است؛ نشان دهندهی اینکه ریشهی انسان به کجاها بر میگردد. انسان ریشهاش برساخته شده یا ناشی از غریزه و عاطفه است و در جاهای مختلف متن این تبارز پیدا می کند. شخصیت یونگ هی همواره در حالت مبارزه است با قدرت درونی و قدرت بیرونی.
نکته جالب اینکه در سراسر رمان، وقتی یونگ هی پاسخ می دهد، پاسخ هایش بسیار کوتاه است: در حد یک عبارت یا یک جمله. این مسئله از یک طرف نشان دهندۀ تنش شدید درونی و از طرف دیگر بیحسی، نابودی و انجماد غریزه، عاطفه و میل شخصیت است. نشان می دهد که هیچ میل به آدمهای دوروبرش ندارد و می خواهد از این انسان بودگی بیرون شود.
زندگی و شخصیت فروپاشیدهی هردو خواهر در این رمان، نتیجه آسیب روانییی است که هردو در اثر خشونت پدر در کودکی دیده اند. نویسنده برای خواننده نشان می دهد که چگونه خشونت و پرخاشگری در درون خانواده باعث متلاشی شدن زندگی عادی می شود. بدون تردید ما در افغانستان با صدها زندگی تباه شده و به فنا رفته ای زنانی روبرو استیم که دقیقا در همین وضعیت و موقعیت این هی و یونگ هی قرار گرفته اند. اما این صدها زن افغانستانی، نه دیده شده و نه صدای داشته
خلاصه اینکه در عین سادگی، تعلیق و خطی بودن، می توان دریافت های متعدد از این رمان داشت و به آن پرداخت.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.