مردن تدریجی عزیزه خانم| محمد باقریان

داستان «معلمه‌ی تاریخ» یک داستان بسیار ساده و ابتدایی است که به بازگویی زندگی و سرنوشت یک زن پرداخته است. این داستان را می‌توان باچشم‌انداز نقد فمینیستی مورد کندوکاوی قرار داد. به صورت مشخص در این جا از رویکرد «بازنمایی یا تصویرپردازی» بهره گرفته‌ام.
داستان با خاطره‌ی راوی از صنف چهارم در مکتب نسوانِ شفاخانه مستورات شروع می‌شود. این محل جایی است که زنانی زیادی در رفت و آمد است. از همین آغاز خبری خستگی و به ستوه آمدن زنان می‌دهد. تصویر که ارائه می‌شود، زنان خسته و به تنگ آمده را نشان می‌دهد. «حقیقتا باید یک زن تا اندازه‌یی دلتنگ و ناچار باشد که حتی شفاخانه که مأوای مریضان و بدبختان است، برای او جای گردش و ساعت تیری باشد.»(41) زنان که دراین محل آمد و رفت دارند، گویا نمونه یا نماینده‌ی همه‌ی طبقه‌های اجتماعی افغانستان است.

راوی(شفیقه) تذکر می‌دهد که در آن آوان نوجوانی با همصنفان خودش، دختران شاد و خندان بودند و همه‌ی زنان دیگر را مسخره می‌کردند. شادکامی این دختران هم برخاسته از بی‌خبری شان بودند. یعنی هنوز سرنوشت زنانه‌ی را که جامعه به دوش زن می‌گذاشته نمی‌شناختند و تجربه نکردند. یعنی هنوز رها و آزاد و بدون زنجیرهای اجتماعی زندگی می‌کردند. چنانچه در متن آمده، «سعادت» این دختران جوان و نوجوان در بی‌خبری و بی‌تجربه‌گی شان است. خانم دوبووار در کتاب جنس دوم، فرایند را که زنان را دچار سختی و زنانگی می‌کند چنین بیان می‌نماید:« زن زاده نمی‌شود؛ به صورت زن در می‌آید. هیچ سرنوشت زیستی، روانی و اقتصادی، سیمایی را که ماده انسانی دردل جامعه به خود می‌گیرد، تعریف نمی‌کند.»(جلد دوم:9)
شخصیت برجسته‌ی زن که به دنبال زنان شفاخانه در این متن معرفی می‌شود، «عزیزه خانم» است. کسی که ظاهر و باطنش رنگ و رو رفته است. آدمی که هدف خنده و تمسخر دیگران قرار می‌گیرد. لبخند از لبانش خدا حافظی کرده. «هرگز نمی‌خندید. حتی تبسم هم نمی‌کرد.»(ص43)
در ادامه متن می‌خوانیم که عزیزه با سرنوشت وروزگار سخت مواجه می‌شود. «همین‌قدر می‌دانم که عزیزه شوهر کرد؛ اما بعد از چند سال شوهرش با یک زن دیگر ازدواج کرده عزیزه خانم را ترک کرد و او حالا با دخترک خوردسال خود زندگی می‌کند.»(ص44)
وضعیت زندگی عزیزه در حالت تنهایی و انزوا، سخت و رنج‌آور است. در محل نامناسب بودوباش می‌کند:« چون به دروازه داخل شدیم. یک دالان تنگ و تاریکی را دیدیم که در آخر آن یک در و یک زینه بود. خواستیم به دروازه داخل گردیم؛ اما آن دختر که خانه‌اش را به ما نشان داده بود، از عقب ما صدا کرد که در این جا خود صاحب خانه سکونت دارد. عزیزه خانم در سراچه می‌باشد.» ( ص 45) فقر و تنگدستی سیمای دختر سه ساله‌ی عزیزه را نیز غمزده و پریشان کرده است.«چند دقیقه بعد یک دخترک سه چهار ساله داخل اتاق گردید. پهلوی عزیزه خانم نشست. اگرچه این طفلک قشنگ گفته می‌شد، اما یک چهره‌ی بسیار جدی و حزین داشت که مناسب عمرش نبود.» (ص 45)


در جریان گفت‌وگوی صمیمانه بین مادر شفیقه(راوی) و عزیزه خانم، او از وضعیت بد زندگی اش پرده بر می‌دارد و می‌گوید:«از حیاتم چه می‌پرسید که قطعا حیات گفته نمی‌شود. به گفته‌‌ی شاعر: زندگی کردن من مردن تدریجی بود/ آن چه جان کند تنم، عمر حسابش کردم… علاوه بر آن عادت شکایت را ندارم. تا حال به هیچ کس در دل خود را نگفته ام. چندان قصه‌یی هم نیست.»( ص 46) عزیزه در ادامه شخصیت «مادرش» را معرفی می‌کند. مادرش زنی پرخاش‌جو و بدخو است که همواره با دوروبری‌هایش به نزاع و پرخاش است. «در حقیقت یک زن بدخوی، بد نیت که تمام روز با شوهر و اطفال خود جنگ و جدل دارد. …تا وقتی که من در خانه پدری خود بودم، غیر از دشنام و دعای بد از زبانش چیزی نشنیده ام.»(ص 46)
مادر عزیزه، برعلاوه‌ی پرخاشگری، یک زن‌ستیز هم هست. زن ستیز که ناخودآگاه در مسیر جهان مردسالارانه حرکت می‌کند و در مسیر پیشرفت همجنس خودش سنگ می‌اندازد. «مادر به ما اجازه نداد که در مکتب داخل شویم. زیرا می‌گفت که مکتب دخترها را بداخلاق و چشم سفید می‌سازد.»( ص 47) بر علاوه دخترش را در بدل پول می‌فروشد:« می‌خواهد مرا به یک شخص بیگانه بدهد و آن هم فقط به خاطر پولی است که والدین او به مادرم خواهد داد».(ص 48) قصه‌ به این جا هم ختم نمی‌شود، پس از فرستادن عزیزه به خانه بخت، بازهم مادرش دست از سری او بر نمی‌دارد، تا اینکه سرانجام زندگی خوب و خوش او را تباه می‌کند. «قصه کوتاه، در بین دو ماه، مادرم زندگانی آرام و آسوده‌ی ما را بر هم زد و ما را دشمن همدیگر ساخت. من به خیال اینکه مادرم با تجربه و دنیا دیده است و به خیر و شر من بهتر می‌فهمد، به نصایح او گوش داده همراه شوهر بیچاره ام تمام روز گفتار و جدل داشتم. تا او را از خانه به کلی بیزار ساختم.»(ص 49)
شخصیت‌ها
عزیزه: ناآمید، محزون، افسرده،
مادرش: پرخاشگر، بداخلاق، شیطان و مداخله‌گرد؛
پدرعزیزه: صبور، مداراگر، آرام
شوهر عزیزه: صبور، مداراگر، حامی
برجسته بودن «زن علیه زن»

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید